تبليغاتX
باز یافت!
برای یک مخاطب! دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387 19:16
 

 

باد هرگز کلاهی را که نبرده نمی آورد

کلاهی که برای سرم گشاد نبود

سرم کلاه نمی رفت اگر شمارهء سر هم مثل شمارهء پا معلوم بود.

قدمهایم را شمرده تر بر می دارم

از شیب گذشتن همیشه راحت نیست

حتی اگر جاده انحنایی نداشته باشد که انتهایش را نبینی.

 

منحنی های بدنم هندسهء منطقی ام را بهم می ریزد

و فحش می دهم به هرچه زاویه است

به هر چه زاویه دار است.

چیزی که در من جنبید بچه نبود.....بچگانه؟؟؟ نبود.

 

گوه گیجه می گیرم بسکه دور خودم می چرخم

و نمی فهمم

این چرخ فلک

چرا

در من

جا

نمی شود.

 

                                        الهام-زمستان هشتاد و هفت

 

 

نوشته شده توسط الهام خضرایی منش  | لینک ثابت |

 

 

سالها فکر می کردم دین "علی " کاملترین دین است.

بزرگ شدم ؛ خواندم و دانستم که علی آنچنان که فکر می کردم نیست .

اگرچه از خیلی ها بهتر است اما لا اقل در مورد زنان اندیشه هایی دارد که با آنچه من می خواستم تطابقی نداشت.

بماند که او در مورد زنان عرب هزارو چهارصد سال قبل دستوراتی داده اما از امیرالمومنین با آن ذکاوت و بلاغت که برای مسلمانان جهان و برای قرون و اعصار آینده می نگاشته توقع بیشتریست !

مگر اینکه خود او چنین ادعایی نداشته باشد و تحریفات که دامنگیر دین اسلام است دامن امیر مسلمین را هم گرفته باشد.

 

*

قونیه که بودم در آرامگاه مولوی تا چندین دقیقه حال خود را نمی فهمیدم...چشمهایم پر از اشک بود و دستم به احترام عارف بزرگ و نامدار ایرانی بر سینه!

 

چند روز پیش در یک جلسهءِ نقد آقایی که نام نمی برم( چون صحت و سقم گفته هایش را نمی دانم)مولوی و مریدانش  را چنان کوبید که دهانم باز مانده و گلویم خشک شده بود ، کمتر از نیم ساعت تمام خوانده ها و  شنیده هایم درباره  شاعر پر آوازه ء ایرانی که بر سر ملیتش بحث و جدل است زیر سوال رفت و چنین بر آمد که مولوی هرچه دارد از کرو فر پدر و خاندان ثروتمند و تحصیلکرده اش است و بادکنکی بیش نیست!!!

نه اطلاعات اندکم قدرت دفاع می دادو نه کلام گسسته اش اجازه ء تسلیم!

*

همیشه فکر می کردم اگر روزی به نجف بروم قدرت سر پا ایستادن در حرم " علی " را نخواهم داشت.

*

من به دنیا آمده ام یا از دنیا رفته ام؟

من خودم هستم یا دیگری من است؟

من اینهارا نوشته ام؟

نوشته شده توسط الهام خضرایی منش  | لینک ثابت |

 

در مقاله ای  خواندم  که چهار دختر ایرانی به مدد خواهران کره ای !توانسته اند به ورزشگاه ازادی راه پیدا کنند.

 اینجارا بخوانید

حرف امروز که می شود به دیروزمان می نازند که از نوادگان کوروش کبیریم و زمانی که هیچ جای دنیا زن را آدم حساب نمی کردند ما" ایزدبانو" و" الهه" و "ایراندخت "داشتیم.

حرف فردایمان که می شود امروز را بر سرمان می کوبند که چقدر آزادیم و حق رای داریم ...رانندگی

 می کنیم ...شاغلیم ...

اگر از دیروزمان بگوییم می گویند که انقلاب کردیم و شما هم در آن سهیم بودید و آنها که راهپیمایی کردند و حکومت اسلامی ( و نه جمهوری اسلامی ) خواستند پدران و مادران شما بودند .حتی اگر امروز بعد از گذشت سی سال نصف آنها مرده باشند و نصف زنده شان تازه معنی "سکولار "را فهمیده باشند!

حرفی هم که نمی شود می گویند آنقدر مسائل مهمتر هست که فعلا"(احتمالا"منظور هزار و پانصد سال آینده است)نوبت به زنان نمی رسد چه برسد به ورزشگاه نرفتن و فوتبال را زنده ندیدن!

میهن؟عرق ملی؟

زن میهن پرستی چه می فهمد !می خواهند بروند لای...لا اله الا الله!

 اینطوری می شود که دختری که به مدد زنان کره ای به ورزشگاه راه پیدا کرده به زیبایی قلب

شکسته اش را به مدد اینترنت تولید بیگانگان !به   قلب همه دختران ایران پیوند می زند:

 

"...ناگهان وقتي كه ما هويت كره اي پيدا كرديم همه پليس ها با ما مهربان شدند و راهنماييمان كردند كجا و چه طور حركت كنيم و پشت سر اتوبوس هاي كره اي و بنز الگانس پليس حركت كرديم. در همين ميان به اكرم هم خبر داديم تا دم استاديوم به ما ملحق شود بلكه بتوانيم يك بليط ديگر هم گير بياوريم. در ترافيك پشت در استاديوم ناگهان اكرم از ماشيني كه سوارش بود پياده شد و مثل عمليات هاي پليسي كبري 11 پريد توي ماشين ما. دم استاديوم كه رسيديم پليس ها يكي يكي نگه مان مي داشتند: كجا؟! و تا مي گفتيم با كره اي ها هستيم لحنشان عوض مي شد: بفرماييد. اصلا اين "با كره اي ها هستيم" شده بود رمز عبور همه موانع! يكي از ماموراني كه جلومان را گرفت همان بود كه دو سه سال پيش پايش مي افتاد كتك هم مي زد و چهره اش را از بازي سايپا و آن تيم ازبكستاني به خاطر داشتيم كه مي گفت: خانم ها با زبان خوش برويد! اين بار كه تحت لواي كره اي ها بوديم با برخورد خوش از يك يك درهاي استاديوم رد مي شديم و يك نفس راحت مي كشيديم و آخييييش! كاش كره اي بوديم!..."

 

 

چرا مردان ایرانی با زنها بدون زاویه برخورد نمی کنند :یا مشتاق نگاه و یا ترسیده از گناه!

مرد ایرانی زن را به مثابه ویروسی می بیند که به اندازه لازم به  بدن وبرای جلوگیری از بیماری تزریق می شود و مرد را واکسینه می کند اما بیشتر از حد لازم موجب بیماری می شود.

یک ویروس در هیچ امر و تصمیم گیریی حتی در مورد خودش دخالت داده نمی شود و این علما هستند که میزان مصرف را تعیین می کنند و مردان هستند که منتفع می شوند.

گور بابای ویروس!

 

مرتبط:http://www.meydaan.net/Showarticle.aspx?arid=757

نوشته شده توسط الهام خضرایی منش  | لینک ثابت |