باز یافت!
نوشته
برای یک مخاطب!
دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387 19:16
باد هرگز کلاهی را که نبرده نمی آورد
کلاهی که برای سرم گشاد نبود
سرم کلاه نمی رفت اگر شمارهء سر هم مثل شمارهء پا معلوم بود.
قدمهایم را شمرده تر بر می دارم
از شیب گذشتن همیشه راحت نیست
حتی اگر جاده انحنایی نداشته باشد که انتهایش را نبینی.
منحنی های بدنم هندسهء منطقی ام را بهم می ریزد
و فحش می دهم به هرچه زاویه است
به هر چه زاویه دار است.
چیزی که در من جنبید بچه نبود.....بچگانه؟؟؟ نبود.
گوه گیجه می گیرم بسکه دور خودم می چرخم
و نمی فهمم
این چرخ فلک
چرا
در من
جا
نمی شود.
الهام-زمستان هشتاد و هفت
نوشته شده توسط الهام خضرایی منش
| لینک ثابت |
