تبليغاتX
باز یافت! - گناه
گناه سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387 11:55

 

   نمی خواست وسط ماجرا باشد

کناره هاست که کنایه هارا می فهمد

کنارش که بود نمی فهمید......

سیب و گندم بهانه اند که گناه را به گردن دیگران گیر ....گیر ....گیر داد.

سیگاری گیراند تا دود بهانهء بستن چشمهایش باشد

 

نمی خواست وسط معرکه باشد

معرکه گیر ...گیر ....زنجیر ...جیر ....پاره ای به گردن داشت

گردن دیگران که باشد دیگر وسط معرکه نیستی

زنجیر گردنش را فروخت تا گندی که زده بود گریبانش را نگیر...گیرد.

 

نمی خواست وسط حادثه باشد

روح که بدمد دیگر ماجرا نیست ...معرکه .....حادثه است.

 

نوشته شده توسط الهام خضرایی منش  | لینک ثابت |